۰

دویست و یکمین شب از شبهای مجله بخارا، شب محمدرضا مقتدر

دویست و یکمین شب از شبهای مجله بخارا به مهندس محمدرضا مقتدر اختصاص داشت که عصر یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ با همکاری بنیاد فرهنگی اجتماعی ملت در محل کانون زبان فارسی برگزار شد.

گزارشی که در پی می آید برگرفته از سایت مجله بخارا http://bukharamag.com/1394.02.8272.html است.

.

.

.

.

moghtader_4196-1024x683

علی دهباشی در آغاز این نشست از منوچهر انور به عنوان اولین سخنران دعوت کرد و منوچهر انور در این باره چنین گفت: من در ایران با مهندس آشنایی داشتم، دوستی نداشتم ولی در فرانسه، به خصوص این اواخر، یک نوع نزدیکی خاصی بین ما ایجاد شده بود که من شیفته این وجود نازنین شده بودم….. اجازه می خواهم نوشته ی دکتر داریوش شایگان را بخوانم:

 چه دردناک است از فقدان دوستی سخن گفتن که صمیمانه دوستش می ­داشتی، فضایل انسانی­اش را می‌ستودی، و تمام اوقات خوش زندگی­ات عجین با حضور پرثمر او بود. دوستی که همزاد تو بود و با اینکه طی شصت ­واندی سال با او محشور بودی، کوچک­ترین رفتار ناپسندی در او نیافتی.

محمدرضا مقتدر، ابتدا هنرمندی حساس، و معماری سرشار از ذوق هنری بود که هنوز هم که هنوز است ردّ و نشان هنرش در بناهایی در گوشه ­گوشۀ ایران هویداست، صاحب­نظران این رشته حتماً دربارۀ آثار ماندگارش قلم فرسایی خواهند کرد. آنچه من می­‌خواهم در این یادنامۀ کوتاه متذکر شوم، فضایل اخلاقی و منش جوانمردی اوست که از هر لحاظ استثنایی بود. اگر بخواهیم شرافت، سعۀ صدر، و مناعت طبع را یکجا در انسانی متبلور کنیم، آنگاه می­ توان به جرأت گفت که مقتدر تجسم زنده و تمام ­عیار کلیۀ این صفات ممتاز بود، بی­‌کم و کاست. تواضع و فروتنی­ اش زبان­زد خاص و عام بود، نه کسی را می ­رنجاند، نه به کسی حسد می­‌ورزید، نه بیهوده لب به شکایت می­ گشود…….

در سال­های آخر زندگی اش که سخت بیمار بود و به انواع و اقسام گرفتاری­‌های جسمانی مبتلا، هیچگاه شکوِه نکرد و نگذاشت نزدیکان و دوستانش دمی از دردی که تحمل می ­کرد آزرده شوند و همۀ رنج­های جانکاهش را با شکیبایی زاهدانۀ رواقیون به جان خرید…..

روزهای آخر زندگی­ اش مدام نگرانش بودم، از تهران مکرراً با او تماس می ­گرفتم، می­ دانستم که سخت بیمار است و شاید مرگ هم در کمین. هر بار تسلی­ام می­‌داد و چنان رفتار می­‌کرد که گویی هیچ خطر جدی­ای تهدیدش نمی ­کند.

امروز که دوست نازنینم را از دست داده ­ام، هرگاه به فکرش می­افتم، بلافاصله دو صفت والای انسانی به ذهنم متبادر می­شود، ابتدا گذشت و بزرگواری اش در قبال همۀ موجودات، و بعد خویشتن داری و شفقت فطری اش که بی­ هیچ ادعا و تکلف تمام درشتی‌­های زندگی را هموار می ­کرد…..

Moghtader_4263-683x1024

پس از نمایش فیلمی مستند از محمدرضا مقتدر ساختۀ فرهاد داریوش، نوبت به ایرج کلانتری رسید تا از دوست و همکار خود سخن بگوید :

بعد از سخنرانی آقای انور و فیلمی که پخش شد، حرفی باقی نمانده است که من بگویم؛ فقط اشاره مختصری می کنم به سابقه آشنایی خودم با محمدرضا مقتدر. سال ۱۳۳۸ طبق عادتی که مهندس سیحون به ما داده بود، دائم برای سفر به شهرهای حاشیه کویر می رفتیم، من برای اولین بار آقای مقتدر را در یکی از این سفرها دیدم و همانطور که دیدید و شنیدید ایشان شخصیت بسیار جذابی داشت بنابراین ما جسارت این را پیدا کردیم که در کنار صندلی ایشان بنشینیم و باب گفتگو را باز کنیم؛ ….

در برنامه سفر من می دیدم که مهندس مقتدر بسیار متفاوت با عادت سایر معماران از سایت ها عکاسی و بازدید می کند، ما به دنبال این بودیم که نقطه اصلی هر ساختمان را پیدا کنیم و از آن عکس برداری کنیم، ولی مقتدر را می‌دیدیم که روی پشت بام ایستاده و از یک زاویه خاصی از آن منظر شهری و معماری عکس برداری می کند، بنابراین کم کم کنجکاو شدم که ایشان را تعقیب کنم و من‌هم از همان گوشه ها و زوایایی که ایشان عکس می گیرد، عکس بگیرم؛ نتیجه بسیار جالبی در این کار دیدم و نتیجه گرفتم که عکاسی معماری واقعا در حرفه عکاسی یک شاخه جداست و چقدر مقتدر به این شاخه مسلط بود. علاوه براین او فرایند لابراتوار را خوب می دانست یعنی به عنوان مثال می دانست که اگرعکس سیاه سفیدی از منظر یک بنای کاهگلی می‌گیرد، برای اینکه بافت کاهگل خوب دیده شود باید روی چه کاغذی چاپ شود؛ واقعا به عنوان یک معلّم عکاسی، مقدمات عکاسی را در حرفه معماری ایشان به ما یاد داد……

دلم می خواهد نظر خودم را در مورد نوع معماری مقتدر بنا به بضاعت محدود خودم برایتان بگویم؛ تمام سرآمدان معماری مدرن این تجربه را داشته اند که به فرم های معماری بومی توجه بکنند، به عنوان مثال فرانسوی ها، به خصوص در تجربیاتشان از استعمار شمال آفریقا و مراکش؛ در این کشور ها می بینید که معماری بسیار مدرن ولی کاملا حاوی هویت بومی آن منطقه است و نمونه‌های دیگری اگر بخواهیم مثال بزنیم: لوکربوزیه در کار شاندیگار و خیلی کارهای دیگر از معماری بومی الهام گرفته است و با ذایقه خودش به یک کار مدرن تبدیل کرده است یا جیمز استرلینگ در آفریقا که کارهای او نیز از این منظر جذاب و متفاوتند، می خواهم بگویم که سرآمد های نسل مدرن که گرایش های معماری آن دوره را رقم می زدند از این شیوه پیروی می کردند و محصول آن سیستم و روش افرادی مانند محمدرضا مقتدر هستند؛ من این گروه از معماران را دسته بندی می کنم، گروهی این کار را خیلی تقلیدی و با استفاده از عناصر تزئینی می کردند و گروه دیگر این هویت و روحیه را با ظرافت خاص و کار متفاوت به شما منتقل می کردند که برایتان تداعی کننده آن اقلیم و هویت باشد، مثلاَ اثری را ببینیم و بگوییم این اثر ایرانی است و حال اینکه شاید هنوز متوجه نشده ایم چه ترکیبی از عناصر این معماری ایرانیست …….

مسئله دیگری که به نظر من مهم است این است که محمدرضا مقتدر این هویت را با هیچ انگیزه ناسیونالیستی تعقیب نمی کرد، وقتی می گفت می خواهم ایرانی کار کنم و ایرانی باشم، یعنی یک عشقی به ارزش های هنری جامعه و فرهنگ بومی سرزمین خودش داشت که می خواست این را به نوعی در کارش متبلور کند و این کار بسیار سختی است؛ اینجا ما کارهای گزینشی دفتر مهندسین مشاور مدام را دیدیم، ولی مقتدر خانه های بسیار زیبایی و متنوعی ساخته است  ما یک سری از خانه ها را در فیلم مستند دیدیم ولی خیلی از خانه های ایشان مثلا در خیابان فردوسی در وضع نامعلومی بسر می برند. من می توانم بگویم هر یک از تجربیاتی که مقتدر در این زمینه داشت مبتنی بر یک الگوی خاص بود، حالا اسمش را بگذاریم برداشت‌هایی که از معماری بومی ارگانیک کرد یا برداشت هایی که از معماری مجلل جامعه ایرانی داشت؛ بهرحال او کاملا با شیوه ها، ابزارها و تکنیک های مدرن از عهده این کار برآمده است ……

Moghtader_4281-1024x683

سخنران بعدی این مراسم دکتر علی اکبر صارمی بود که با عنوان هنر و معماری دهۀ ۱۳۴۰ به سخنرانی پرداخت:

دهه ۱۳۴۰ علیرغم همه مسائل و مشکلات سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه از نظر فعالیت‌های فرهنگی و هنری بسیار پر بار بوده است. هنر نو و مدرن در آن سالها کم‌کم جای خود را باز کرده و در مواردی دوران اوج خود را سپری می‌کرد.

…..هنر ایران در دهه ۴۰‌خورشیدی معجون غریبی بود از آن چه که در جهان می‌گذشت، به همراه نوعی استفاده از هنر ایران و هنر بومی بعلاوه تفکر تئوریک چپ که حاکم بر ذهنیت تقریباً تمامی روشنفکران و هنرمندان ایران بود. ترکیب این سه مقوله را به نسبت‌‌های مختلف در تمامی هنرها می‌توان مورد مطالعه و پژوهش قرار داد. …….

به هرحال دهه ۴۰ در زمینه هنرهای تجسمی، نمایشی، موسیقی و معماری نقطه عطفی در تاریخ هنر ایران بشمار میرود و بار فرهنگی دهه‌های بعد را بدوش دارد. یکی از علتهای این رویداد را می‌توان ثبات نسبی سیاسی و اجتماعی به همراه سرازیر شدن دلارهای نفتی دانست؛ بطوریکه طبقه متوسط شهری شروع به رشد کرده و همین طبقه طالب و مصرف کننده هنرها شد. ……

مهمترین تمایزی که بین معماری و هنرهای گوناگون به وضوح مشاهده می­شود، این است که در قرن بیستم تقریباً تمامی هنرها بنوعی از قید سفارش دهنده و یا کارفرما آزاد شدند ولی معماری همچون راه و روش هزاران سال پیش در قید کارفرما و سود و سرمایه و قدرت او باقی ماند……..

در زمینۀ سبک و سیاق معماری دهۀ چهل دو روش کلی و یا سبک و یا شیوه را می­توان باز شناخت، اول دنبالۀ همان معماری مدرن سبک جهان و یا international style  بود که تقریباً در تمام جهان بعد از جنگ جهانی دوم رایج شده بود، از ژاپن تا هند، تا شمال آمریکا و اروپا و آمریکا. در اینجا جای پرداختن به این جهان شمولی این نوع معماری نیست. ولی واقعیت­های جهانی در آن سالها موید رشد و توسعه معماری مدرن غربی در کل جهان است.

در شیوۀ دوم شاهد همان نگاهی هستیم که در نقاشی آن دوران سعی در نوعی تلفیق بین گذشته و حال، مانند تلفیقی از هنر سقاخانه، قهوه­‌خانه، مینیاتور، با راه و روش نوین در نقاشی جهان، در جریان بود.

در آثار زنده یاد محمدرضا مقتدر این دو شیوه را لااقل در دو کار متفاوت میتوان مشاهده کرد. در طراحی ساختمان­های کتابخانۀ پهلوی شیراز در شرکت مهندسی مشاور مدام( محامدی دانا – آندرف- مقتدر) که مدت کوتاهی در اواخر دوران دانشجویی در محضرشان شاهد بحث­هایی بودم که در آتلیۀ آن بزرگان برگزار می­شد و ساعتها ادامه می­یافت. مهندس مقتدر از تیغه­های کنترل نور و حرارات در نمای کتابخانه بحث می­کرد که در آن دوران میتوان آنرا پیشگام توجهات زیست محیطی امروز در معماری دانست. همچنین ایشان از چگونگی توجه به نوردهی و نورپردازی در معماری گذشتۀ ایران بحث میکرد و سعی در انتقال آن در معماری دانشگاه پهلوی بود که برای ما بسیار آموزنده بود. همین دلبستگی و علاقه و آگاهی او از معماری گذشته سبب شد که یکی از خانه­های جذاب آن دوران را در خیابان فردوسی طراحی کند. این خانه ترکیبی بود از آجر و سیمان سفید و ستونهای باریک و چند طاق ظریف، در ضلع شرقی خیابان فردوسی بالاتر از میدان فردوسی. امروز نمی‏دانم این خانه چه سرنوشتی پیدا کرده ولی همان نگاه تلفیقی دهۀ چهل به گذشته و حال را در آن میتوان به عیان دید……

Moghtader_4326-1024x683

آخرین سخنران این بزرگداشت فریار جواهریان بود که از مهندس مقتدر چنین روایت کرد:

هیچ وقت سعادت این را نداشتم که مهندس مقتدر را، یا منو مقتدر آنطوری که دوستانش او را می نامیدند، از نزدیک بشناسم. رابطه ما در طول سالها از طریق نامه – و چه خط زیبایی داشت – و تلفن و این اواخر از طریق ایمیل بود.

وقتی که نمایشگاه و همایش باغ ایرانی را برگزار می کردم، مقتدر لطف نمود و مقاله ای درجه یک راجع به باغ فرح آباد برای کاتالوگ بمن داد. می توانستم حدس بزنم که کتاب باغ ایرانی را که همراه مینوش یاوری و مهدی خوانساری نوشته بودند، بیشتر کار او بود،اما سخاوتمندی او بی نظیر بود. تصمیم گرفتم فیلمی یک ساعته در مورد باغ ایرانی از طریق گفتگو با مقتدر تهیه کنم و به عنوان برنامه پایانی همایش باغ ایرانی نمایش دهیم. این فیلم را فرهاد داریوش کارگردانی نمود و خیلی خوب از آب در آمد: مقتدر مثل بودا نشسته و با ما حرف میزند. خوشحالم که این فیلم بار ها در دانشکده های معماری نشان داده شده است.

مقتدر نه تنها سی و پنج سال از باغهای ایرانی بازدید نمود و عکسهای درجه یک از آنها گرفت – زیرا عکاس فوق العاده ای بود – بلکه در طول این سفر ها به معماری بومی و سنتی ایران نیز بسیار توجه نمود و می توان گفت که همراه سیحون، او اولین معمار ایرانی بود که چنین علاقه ای داشت. پس از بازدید از اصفهان، مقتدر آن را با فلورانس مقایسه کرد و تا آخر عمرش به دنبال معمای معماری این شهر می گشت. همراهان او در طول این سفر ها اشخاسی چون سیحون، آل احمد و ابراهیم گلستان بودند. مقتدر همراه سیحون یکی از نخستین معمارانی بود که به ادغام معماری ایرانی با معماری مدرن رو آورد، راهی که بعد ها نادر اردلان، کامران دیبا و سردار افخمی دنبال کردند…..

مقتدر پس از پایان دوره متوسطه در دبیرستان البرز به پاریس رفت تا نقاشی بیاموزد اما به معماری رو آورد و با بهترین معماران فرانسوی درس خواند مثل Auguste Perret پروژه تزش “مدرسه نابینایان” بود که جایزه اول آموزش و پرورش آن سال را در فرانسه گرفت، در صورتیکه استاد راهنمایش از این پروژه اصلا خوشش نمی آمد.

مقتدر در سال ۱۳۳۵ به ایران بازگشت. اول برای یک شرکت فرانسوی کار می کرد، سپس با آندریف و پاپازیان شرکتی تاسیس نمود که دو سال بیشتر دوام نیاورد و بالاخره در سال ۱۳۴۶ شرکت «مدام» را با دانا و محمدی و چهار کارمند تاسیس نمود. تخصص مقتدر طراحی ساختمانهای آموزشی بود: چندین بنا در دانشگاههای شیراز، اصفهان،تبریز و دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران. یکی از نوآوریهای ساختمانهای مقتدر این بود که معماری باید حتما با چند اثر هنری اصیل ایرانی تزیین شود: حضور مجسمه های پرویز تناولی، نقاشی های حسین زنده‌رودی و بهمن محصص، یا کاشی کاریهای عظیم، از ویژگی های معماری مقتدر بود.

Moghtader-04-25-14-39-07_0315-1024x709

در زمان انقلاب شرکت مدام دویست کارمند داشت. اوایل انقلاب مقتدر سعی کرد در ایران بماند اما نشد و به پاریس مهاجرت کرد….. گرفتاری های غربت و بیماری هرگز جلوی شوق و ذوق او را برای تحقیق راجع به هنر و معماری ایران نگرفت. از طریق نوشتن، شرکت در سمینارها و بر گذاری نمایشگاه، سعی نمود زیبایی های پنهان فرهنگ ایرانی را به جهان بشناساند……

امیدوارم که آرشیو عکسها و دست نوشته های مقتدر در مکانی امن و قابل دسترسی نسلهای آینده معماران ایرانی قرار بگیرند. میدانم که نام او زنده خواهد ماند اما امیدوارم که دستاوردهای او در زمینه معماری و باغسازی و کلا هنر ایرانی برای نسل های بعدی حفظ شود. سهیلا بسکی برای مقتدر مراسم بزرگداشی در سال ۱۳۸۷ گرفت اما هنوز کافی نیست، دانشجویان معماری هنوز باید آثار مقتدر را کشف کنند.

در پایان این مراسم لیلی مقتدر فرزند محمدرضا مقتدر در جایگاه سخنرانان قرار گرفت تا از سخنرانان، مجله بخارا و حاضران سپاسگزاری کند.

پاسخ دهید

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

8,268 Spam Comments Blocked so far by Spam Free Wordpress

فارسی سازی قالب تم وردپرس